من هر کاری ایتالیا رو دوست دارم. حتی اگه اونقدر مقابل هلند تحقیر بشه. دلیلش یک چیزه، چون من به اصالت علاقه دارم. هلند خوبه، زیباست. اما درست عین گل های لاله خودش است. زیبایی اش ماندگار نیست. می آید و می رود. بین نسل کرایف و نسل گولیت و فان باستن، بیش از یک دهه فاصله است. همین طور بین نسل قبلی که آن مثلث جادویی بود تا این نسل جدید با این فوتبال عجیب! یک دهه فاصله است. چرا؟ چون هلند آن ماندگاری را که ایتالیا دارد در فوتبال ندارد. میلان، اینتر، یوونتوس حتی رم و لاتزیو، همگی نماد ماندگاری و شکوه ایتالیا هستند. ایتالیا هر چه نداشته باشد ماندگاری و اصالتی دارد که نمادش همان چهارستاره حک شده روی پیراهن آبی شان است. هلند می رود و غیب می شود و باز می آید. آژاکس الان کجاست؟ فاینورد و آیندهوون چه؟ هلند سی سال ایتالیا را نمی برد اما ناگهان با ۳ گل ایتالیا را شکست می دهد. این خصوصیت تیم های گذرا است. نمی گویم بی اصالت، چون نماد بی اصالتی یونان است! ایتالیا زمانی که تصمیم گرفت دست از اصالتش بکشد، از هلند حقیرانه شکست خورد، اما ایتالیای حقیقی از فرانسه با آن همه ستاره اش نترسید و راحت او را برد. شاید به قول برادرم، فرانسه همان یک ربع اول ده نفره شد و ریبری را هم مصدوم دید، اما فوتبال همین است. مشکل کسانی که اصالت ایتالیا را درک نمی کنند همین است! فوتبال فقط فوتبال نیست، فوتبال زندگی ست. فوتبال همه چیز است. برای همین اخراج دارد و مصدومیت. معنی اش این است که حتی از اخراج بازیکن حریف زیرکانه خوشحال شوی، و تا می توانی حمله کنی. همین است که ایتالیا بعد از آن رسوایی (که اگر در هر کشور دیگری بود فوتبالش تا مدتها نابود می شد) ناگهان قهرمان جهان شد. اگر فقط به بازی محض فکر کنی عاقبتش می شود هلندی که با آن همه ستاره در تاریخ حتی یک قهرمانی جهان را هم ندارد، تازه قهرمانی یورو ۱۹۸۸ هم زمانی بود که تیم های دیگر در حال پوست انداختن بودند. فوتبالی با تعریف صرفا بازی می شود پرسپولیس دنیزلی که جلوی صدهزار نفر ۴ گل از سپاهان بخورد. فوتبال با همه چیزش زیباست. اگر فوتبال اینگونه نبود، فرقی با واترپلو و جودو نداشت!
تکمیل: وقتی در سالگرد شریعتی چیزی ننویسم بر خلاف سالهای پیش یعنی او دیگر اهمیت سابقش را در مغزم ندارد. وقتی همین دو سه خط را به عنوان تکمیل اضافه می کنم و پشت سرم قاب عکس باقی مانده روی دیوار را می بینم یعنی هنوز چیزی هست.
اصولا همه چیز ما آبی ها دراماتیک میشه. قهرمانی عجیب و غریب بعد از یک فصل سخت و حتی تحقیرآمیز، اونم به حماسی ترین شکل ممکن. بازیگر اول این قهرمانی در فینال کسی نبود به جز مجتبی جباری (که عاشق بازی اش هستم) یک سوپر استار در اوج این بازی. یک گل و یک پاس گل و حضور تمام فعال در همه ی لحظات بازی. حتی شادی مجتبی بعد از گل هم عجیب بود. جباری که همیشه خونسرد بود فریاد زنان به سمت هواداران رفت. بازی تمام شد، قهرمان آبی ها هم خداحافظی کرد. اما پایان قصه عجیب بود. پدر مجتبی درگذشت. قهرمانی با گل زدن آن هم در روز تولد به فوت پدر ختم شود، پایان این بازی رمانتیک بود... به مجتبی باید تسلیت گفت، پایان عجیبی بود.
بعید می دونم قرمزها بتونن چنین چیزهایی رو خلق کنند!

شاید منصوریان ستاره ای در حد خیلی های دیگر نبود. شاید او مثل خیلی های دیگر فاتح تیتر یک های نشریات ورزشی نبود. شاید تیپ و قیافه دختر کشی نداشت. شاید قربانی قلبی شد که به عشق تیمش بود. نمی شود استقلال رو بدون منصوریان تصور کرد. علی منصور دوستت دارم.
خداحافظ قهرمان من.
اصولا تاجزاده یعنی جرات و جسارت
در تک تک جمله های مصاحبه اش با بسیج دانشجویی دانشگاه تهران شجاعت می بارید. کاش همه اصلاح طلبان همین اندازه جسارت داشتند.
۱. کار کردن در مطبوعات جنبه می خواد چون از چیزهایی با خبر میشی که نباید بشی! و خوب ناراحت و شاکی و خلاصه... بگذریم. تازگی که جریان این یارو عباس پالیزدار باب شده به یک چیز جدید رسیدم. اصولا ما ایرانیان علاقه خاصی به زیرآب زنی داریم. حالا اگر کسی هم چنین کاری رو کرد بدجور علاقه بهش نشون میدیم گاهی هم جوگیر میشیم و آسمون ریسمون به هم می بافیم و... مثلا میگن رشید پور بعد از برنامه کروبی دیگه مثلث شیشه ای نداشت اما محض اطلاع عرض کنم فرداش برنامه با آقای موسوی گرمارودی بود و من به دلیلی از اول تا آخرش رو دیدم. یا افشاگری نکنید یا اگه می کنید درست بکنید!
۲. این روزها با دوستی هم کلام شده ایم و خوب فهمیدم بنی صدر با همه اداهایش بانی خیلی از افتضاحاتی است که الان به اسم آخوندها می شود. مثل ورافتدادن کراوات یا مزخرفاتی درباره موی زن و غیره... آخوند بی نوا سالها با کراواتی ها همزیستی داشته. امامش که امام بوده بغل بازرگان کرواتی نشسته و هیچی نگفته اما یکی مثل بنی صدر ... ای خدا گاهی دلم می خواد هیچی از سیاست نخونم و ننویسم. این وبلاگ هم شده دارالمجانین شخصی. هذیان هایی که میاد و میره.
۳. دو تا سوال: اول: این آقای پالیزدار این همه حرف از مفاسد گفت و پته همه را ریخت روی آب با همه جزئیات. اما کوچکترین حرفی از سپاه نزد! یعنی چی؟ ما که کشیدیم بیرون. اما من این آدم رو می بینم یاد اکبر گنجی میفتم. یا افراد هم تیپ و همفکرش. (در ضمن خیلی خوشحالم که دامن عده ای به این حرفها آلوده نشد یعنی اینقدر پاک بودن که به اتهام هم نمی چسبید) و دوم، سال ۷۷ و ۷۸ خشکسالی داشتیم اونم از نوع بدش. زمستان قبلش هم خبری از بارش نبود (مثل برف پارسال که مملکت رو تعطیل کرد) نفت هم قیمت یک قرون دو زار بود حالا چه جوریه با نفت ۱۴۰-۱۳۰ دلار و بارش های زمستان پارسال و مثلا خشکسالی این قطعی برق رو داریم؟!


